خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بودپلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زدکه عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بودگل شکفته! خداحافظ اگر چه لحظه دیدارتشروع وسوسهای در من به نام دیدن و چیدن بودمن و تو آن دو خطیم آری
موازیان به
ناچاریکه هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بوداگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد امابهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بودشراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام منفریبکار دغلپیشه بهانهاش نشنیدن بودچه سرنوشت غمانگیزی که کرم کوچک ابریشمتمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود .* حسین منزوی * تا کجا...
ما را در سایت تا کجا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 152
تاريخ: دوشنبه
20 تير
1401 ساعت: 4:57