تا کجا

خرید بک لینک
اگر کسی شب سرما به ابرها زد و گم شد مرا به یاد بیاریدو با ستاره ی چشمم برای راه بلدها نشانه ای بگذارید برای این گل قرمز نماز مرده بخوانید؛ مرا شمرده بخوانیدبرای خاکسپاری تمام باغچه ها را به مادرم بسپارید دودانگ پیرهنم را، دوپاره از کفنم را، به چشمهام بدوزیدسپس ملال تنم را، دوبال پر زدنم را، در این کفن بگذارید لباس گرم بپوشید؛ به این اتاق مبادا بهار آمده باشدکدام فصل من از سال! مصممید که امسال سر از کدام درآرید؟....به همسری که ندارم به نقل قول بگویید چه دوست داشتنی بودشما آهای شماها! شماکه همسر خود را همیشه دوست ندارید!  برادران عزیزم! شمیم ملحفه هایش کنار میزشما بودپدر عزیز شما بود؛ کسالت پدرم را مگربه یاد ندارید؟! به خواهران صبورم خبر دهید که “یلدا” تصادفا شب فرداستتولدم شب یلداست مقدر است که فردا بدون وقفه ببارید  زیاد امید ندارم که از تپیدن قلبم گلی دوباره برویدمگر بهار که سر شد کنار سنگ مزارم دلی دوباره بکارید کدام قله کدام اوج؟ منی که این همه کوهم از این جهان به ستوهممن از شکار نکردن؛ شما از اینکه شکارم نبوده اید؛ شکارید غروب شد. همه رفتند. در ایستگاه کسی نیست. چه خوب شد همه رفتند.چه ساده اید که دایم کنار این چمدانها درانتظار قطارید. به این اتاق مبادا بهار سرزده باشد… بهار سر زد و سر شدخروس خوان سحر شد ستاره های من آیا خیال خواب ندارید؟ تا کجا...

ما را در سایت تا کجا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 392 تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 4:57

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بودو ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بودپلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زدکه عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بودگل شکفته! خداحافظ اگر چه لحظه دیدارتشروع وسوسهای در من به نام دیدن و چیدن بودمن و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاریکه هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بوداگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد امابهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بودشراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام منفریبکار دغلپیشه بهانهاش نشنیدن بودچه سرنوشت غمانگیزی که کرم کوچک ابریشمتمام عمر قفس میبافت ولی به فکر پریدن بود .* حسین منزوی * تا کجا...

ما را در سایت تا کجا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 4:57

من درختی کلاغ بر دوشم ، خبرم درد می کند بدجور ساقه تا شاخه ام پر از زخم است ، تبرم درد می کند بدجور من کی ام جز نقابی از ابهام؟ درد بحران هویت دارم یک اشاره بدون انگشتم ، اثرم درد می کند بدجور جنگجویی نشسته بر خاکم ، در قماری که هر دو می بازیم پسرم روی دستم افتاده ، سپرم درد می کند بد جور مثل قابیل بی قبیله شدم ، بوی گندم گرفته دنیا را بس که حوا هوایی اش کرده ، پدرم درد می کند بدجور هرچه کوه بزرگ می بینی ، همگی روی دوش من هستند عاشقی هم که قوز بالا قوز ، کمرم درد می کند بدجور تو فقط صبر می کنی تجویز ، من فقط صبر می کنم یکریز بس که دندان گذاشتم رویش ، جگرم درد می کند بدجور بستری کن مرا در آغوشت ، با دو نخ شعر و این هوا باران مرغ عشقی بدون همزادم ، که پرم درد می کند بد جور برسان قرص بوسه – اورژانسی – قرص یک ور سفید و یک ور سرخ برسان نشئه ای ز لب هایت ، که سرم درد می کند بدجور"مرتضی خدایگان" تا کجا...

ما را در سایت تا کجا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: دوشنبه 20 تير 1401 ساعت: 4:57

صفحه بندی